شروع
عجیبه دوباره اینجا بودن. اصن بخوای فک کنی، همه چی از همینجا شروع شد.
سالهاست توی این فضا نبودم. ولی ساختن اولیم وبلاگم، سالها نوشتن توش، پیدا کردن دوستای خوب، و خیلی چیزای دیگه، همیشه برام خاطرات خوبی بودن. ولی یادم نمیاد یه روز چیشد که هر جی نوشته بودم رو پاک کردم. حتی آرشیو هم نکردم. همه چیو پاککردم. و فقط یه پست با یک کلمه گذاشتم اونجا بمونه. یادمه تا مدتها یه نفرمیومد برام کامنت میذاشت که نباید پاک میکردم همه چیو. باید اونجا بنویسم( البته با یه لحن یکم خشنتر)
من با ارزشترین آدم زندگیم رو توی اون وبلاگ پیدا کردم.
بعدش دیدم نمیتونم ننویسم، یه وبلاگ جدید باز کردم، ولی مثل قبلی نشد، حتی به نظرم مسخره بود.
از بیشتر آدمای اون موقع بیخبرم، نمیدونم هنوز مینویسن یا نه. هیچی نمیدونم ازشون.
از یک سریاشونم با خبرم.
بعد از ترک وبلاگ نویسی رفتم توییتر. ولی خب من هیچوقت آدم توییتر و نوشتن همه چی تو دو تا خط نبودم. من دلم میخواست طولانی بنویسم و طولانی بخونم. من دلم میخواست انقدر بنویسم و گریه کنم تا خالی شم. هیچوقت نشد با نوشتن سه چهارخط که اونم مدتهاست نمینویسنم حالم خوب شه.
توی توییتر بودم که بعضی وقتا یه خودی نشون بدم که فراموشم نکنه. که فراموشم کرد.