بیست و یک

دیشب یه چیزی شنیدم که داغون شدم.

امروز تو عکست رو استوری کردی و من خودمو کشتم که ریپلایش نکنم و سوالم رو نپرسم.

تو اصن منو دوست داشتی؟ صرفا همون چند ماه اول. نه بقیه‌ش حتی.

اصلن هیچوقت منو دوست داشتی؟ تا دیشب مطمئن بودما، و حتی اینجوری بودم که هنوزم دوستم داره.

ولی از دیشب به بعد، و شنیدن اون حرفا، یهو مغزم شروع کرد به پازل چیدن. هی یادش اومد. هی چیزایی که همون موقع هم‌ با خودم میگفتم که چرا اینجوری شد یادم اومد. و یهو انگار خالی شدم. یهو اینجوری شدم که اصن، ثانیه‌ای تو همه این سالها، حتی همه این سالها هم نه، فقط چند ماه اول، منو دوست داشتی؟

من ازت بت ساختم واسه خودم. کاش خراب نشه. میدونم از یه جایی به بعد فقط من دنبال تو بودم، من اصرار کردم. ولی از اونجا به قبل چی؟ اون موقع هم فقط من دنبال تو بودم؟ کاش بیای بگی حتی شده یک روز، منو دوست داشتی. این فکر که‌تو عاشقم بودی منو سرپا نگه میداشت. اگه بدونم هیچوقت هیچ حسی نبوده، میپاشم از هم.

بیست

امروز واقعااااا هر لحظه منتظرتم که مسیج بدی بهم.

نوزده

چرا ابنجوری شد زندگی یهو؟ چرا همه امیدام دونه دونه از بین میرن؟ چرا انقدر سخت شد همه چی؟

هجده

فهمیدی بهت تبریک تولد نگفتم؟ یا اصن متوجه‌ش هم نشدی؟

نشدی. میدونم.‌حق داری.

هفده

انگار یه جعبه بزرگ‌ مداد رنگی داشتی که همه چیز رو برای من رنگی رنگی کرده بود. وقتی رفتی همه رنگا رفتن. همه چی سیاه شد.

تولد مبارک مداد رنگی زندگیم.

شانزده

من حتی یه بارم ازون‌ عیدی‌هایی که به بچه‌ها میدادی، نگرفتم. درواقع هیچوقت بهم ندادی.

پانزده

کاش یادت نره من اینجا زندگی میکنم و هر شماره، امکان داره آخرین شماره‌ای باشه که مینویسم.

چهارده

یه مدت زیادی بود که حتی برای یک ساعت هم از مغزم بیرون نمیرفتی. دیشب زنگ زدم صفری. حرف زدیم حرف زدیم تا رسید به پرسیدن حال تو و فهمیدم ایران بودی. وقتی بهم گفت ساکت شدم. فقط گفتم کاش الان نپرسیده بودم. دیگه حرف مهمی راجبت نزدیم. چون من احمق اشکم درمیاد وقتی راجبت حرف میزنم. چیزی که صفری میدونه ولی تو نه.

خسته میشم انقدر خودم رو مقصر میکنم تو ذهنم و تورو قربانی. خسته میشم از مجازات خودم. خسته میشم از این که تو ذهنم هیچ خاطره بدی ازت نمونده و هرچی مونده خوبی و دوست داشتنی بودنته. خسته میشم از این که هیچی پیدا نمیکنم که باهاش یه نقطه بذارم جلو اسمت و تمومت کنم. خسته میشم از انقدر ضعیف و بدبخت بودنم.

بیخیال. چه اهمیتی داره.

چرا باید یه نفر به اسم تو برای پست قبلی نظر بذاره آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سیزده

برلی خودمم عجیبه این همه داشتن احساس بهت. چرا تموم نمیشه؟ چرا انگار تازه دیروز فهمیدم که عاشقتم؟ چرا انقدر تازه مونده همه‌چی؟

چرا اتقدر یادت رفته منو؟

دوازده

دوست دارم. دووووووووسسسسست داااااارم.